الشيخ المنتظري
333
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
خداست . مقصود اين است كه خداوند انسان را جورى آفريده كه هنگام ارتكاب محرّمات كوتاه بيايد و آنها را ترك كند . گريزپايى و بى اعتنايى انسان « حَتَّى اِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ ، وَاسْتَوَى مِثَالُهُ ، نَفَرَ مُسْتَكْبِراً ، وَخَبَطَ سَادِراً ، مَاتِحاً فِى غَرْبِ هَوَاهُ ، كَادِحاً سَعْياً لِدُنْيَاهُ ، فِى لَذَّاتِ طَرَبِهِ ، وَبَدَوَاتِ اَرَبِهِ ، لاَيَحْتَسِبُ رَزِيَّةً ، وَلاَيَخْشَعُ تَقِيَّةً » ( همين كه به حدّ اعتدال و كمال رسيد و قامت راست نمود ، متكبرانه از حق رو گردانيد ، و بى پروا در بيراهه گام نهاد ، به دنبال هواهاى درونى خود مىرود ، و خود را براى لذّتهاى طرب آور و خواسته هاى آنى دنيا به رنج و زحمت مىافكند ، نه مصيبتى را پيش بينى مىكند ، و نه پرهيز و خشوعى دارد . ) « حتّى اذا قام اعتداله ، و استوى مثاله » ، « اعتدال » به معناى معتدل و ميانه است ; بين چپ و راست ، بين زشت و زيبا ، بين بلند و كوتاه و . . . را اعتدال مىگويند ، حال جمله « حتّى اذا قام اعتداله » يعنى تا اين كه جسم او به حدّ اعتدال رسيد و يك مرد حسابى شده « و استوى مثاله » و قامتش مستوى شده است . خلاصه تا اين كه يك قد رشيد و نيرومندى پيدا كرده است ، آن وقت حالا كه وقت عبرت گرفتن است ، شروع به سركشى و پرده درى مىكند . « نَفَرَ » به معناى كوچ كردن است و در اينجا كنايه از فرار كردن از حق و حقيقت است . بلى خداوند او را با اين كيفيّت از نيستى به هستى در آورد ، به او وسائل و ابزار هدايت داد ، ولى به جاى اين كه عبرت بگيرد و سرنوشت گذشتگان درسى براى او باشد و به حق و حقيقت نزديك شود ، « نفر مستكبراً » از حق و حقيقت فرار كرده در حالتى كه استكبار نموده است . « و خبط سادراً » و راه كج و انحرافى مىرود در حالتى كه به هيچ چيزى اعتنا ندارد . در اين جمله يك تشبيه است ; اسب و شتر تا زمانى كه رم نكرده